X
تبلیغات
ღღزندگیღღ

ღღزندگیღღ

فکر تنهایی نباش ، تنهایی خودش تنهاست ، تنها به فکر کسی باش که بی تو تنهاست

حسنی به روایت امروزی
حسنی نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سیما جون ،نه رعنا جون
نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود
تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب
!
باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم
به دخترا دل می بازی ؟
!
نه نمی دم نه نمی دم


گل پری جون با زانتیا
ویبره می رفت تو کوچه ها

گلیه چرا ویبره میری ؟
دارم میرم به سلمونی
که شب برم به مهمونی
گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین
یه کمی به من سواری می دی ؟
!
نه که نمی دم
چرا نمی دی ؟
واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم
اما تو چی ؟
نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه

در واشد و پریچه
با ناز اومد توو کوچه
پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟
مامان پری ،از اون بالا
نگاه می کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوی ! بی حیا
برو خونه تون تورا بخدا
دختر ریزه میزه
حسابی فرز وتیزه
اما تو چی ؟
نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی ؟
من نازی جوانم
میای بریم کافی شاپ؟
نه جانم
چرا نمی ای ؟
واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب
اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

حسنی یهو مثه جت
رسید به یک کافی نت
آن شد ورفت تو چت رووم
گپید با صدتا خانووم
!
هیشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چی هستی ؟
تو دنیای مجازی
علافی کرد وبازی
خوشحال وشادمونه
رفت ورسید به خونه
باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام


حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابروهاشو
درست وراست وریس کرد
رفت و توو کوچه فیس کرد
یه زن گرفت وشاد شد
زی زی شد و دوماد شد
نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت 14:37 توسط

تا میخوام آرزو کنم اسم تو اولش میاد

با اینکه بد کردی به من دلم هنوز تو رو میخواد

خاطره هام کنار تو محاله از یادم بره

شب تا سحر به یاد تو میمونه دل در به در

رفتن تو شکست من دل دادنم به دست غم

حرفات همش بهانه بود نخواستی که باشی با من

این همه مدت به انتظار نشستنم بیهوده بود

دروغ میگفتی به من طفلی دلم چه ساده بوووود...

نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 19:14 توسط |


با نگاه ارامت نامهربانی هایم را میبینی

و هم چنان مهربانی میکنی.

 لبخند تو برایم شرمندگی به بار می اورد

 و سکوت پرسشی بی جواب است...

نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 19:14 توسط |

چقدر لباس سیاه به تو می آید اگرمی دانستم زودتر می مردم

هر کاری می خواهی بکن. دنیا را آتش بزن آسمان رو به مضحکه بگیر

زمین را تحقیر کن . باد و  گل را نبو. خنده را فراموش کن و گریه را به خاک بسپار.

 زیر دیروز دفن شو و در فردا غرق. حتی اگر می خواهی کودکی را پشت سر بگذار

 هر چه می خواهی بکن اما هیچگاه رویاهایت را فراموش نکن


نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 19:15 توسط |



امشب امشب از اون شباس که باز چندتا سوال ازت دارم می خوام اگه جواب ندی.

 دست از سرت ور ندارم بگو بدونم میدونی،معنی عاشقی چیه،عشق چیه عاشق کیه؟

 وقتی یه دل عاشق میشه ، تکلیف صاحبش چیه؟ بگو بدونم تا حالا ،

فکر کردی عشق چه رنگیه؟ دنیای عشق و عاشقی ، چه دنیای قشنگیه؟ چرا دلای عاشقا

،عاشق غصه و غمه؟ چرا تو این دوره زمون،عشقای واقعی کمه؟

هیچ میدونی به عاشق ، خیلی یا دیونه میگن از بس که تنها می مونن ،جغدای ویرونه میگن؟

 چرا چشای عاشق به گریه عادت می کنن؟ چرا اونایی که عاشقن شمع رعایت می کنن؟

چرا همیشه عاشقا قصه مجنون می خونن؟ چرا اونایی که عاشقن سر زبونا می مونن؟

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 19:18 توسط |

خدایا : آن روزی که مرا به آرزویم میرسانی

روزی که به آرامش ابدی برسم

اینگونه وصیت می کنم :

تمام اعضای بدنم را به کسانی بدهبد که دوس دارن تو این لجن زار زندگی ، زندگی کنند

و به دلیل کمبود آن ناچارند از این لجن زار دل بکنند

و به جای آن مرا نفرین کنند

 پاره پاره تنم را در بیابان رها کنید که خوراک گرگ ها و شغال شود

شاید شکم بچه هایشان سیر شود

اما قلبم را به خاک بسپارید

چون فقط خاک است که خاطرات تلخ مرا خاک میکند

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 9:25 توسط |

خیلی جالبه:

روز اول  : میگن یه دوستی ساده

روز دوم : بهت دل می بندن

روزسوم : عاشقت می شن

روز چهارم : میمیرن برات ، هر کاری برات میکنن

روز پنجم : خودکش میکنن برات که بگن چقدردوستت دارن   

.

.

.

روز . . . : یکی از تو بهتر پیدا می کنن و میرن 

و توروبا تمام خاطراتی که برات ساختن تنها می زارن و این یعنی . . .

                                                              عذاب
نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389ساعت 11:11 توسط |

یکی بهش زنگ بزنه بگه هنوز تو فکرشم
بگه هنوز مثله قدیم ناز نگاشو می کشم
 
یکی بهش زنگ بزنه بگه که میمیرم براش
بگه هنوزم عاشقم عاشق اون طمع لباش
 
بهش بگید اگه یه روز نبینمش دق می کنم
دل و براش قربونی با دلیل و منطق می کنم
 
بهش بگید اگه بخواد همیشه عاشق می مونم
تمومه شعرام و براش با اشک و هق هق می خونم
 
 من بی اون تمومه کارم آخه مثله اونو از کجا بیارم!
 
بهش بگید اگه بخواد دنیا رو آتیش میزنم
اونی که عاشق دوتا چشای آبیشه منم ...
 
بهش بگید که همه چیز بهم میریزه وقتی نیست
اگه نباشه حتی مردن دیگه کار سختی نیست ...
 
 من بی اون تمومه کارم  آخه مثله اونو از کجا بیارم!
 من بی اون تمومه کارم  آخه مثله اونو از کجا بیارم! ...
 
مثله اونو از کجا بیارم !!!
نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389ساعت 11:7 توسط |


خداحافظ همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خدا حافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است


خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاهام

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ…همین حالا…

*******************************************

شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم، خداحافظ
ولی هرگز نخواهی رفت از یادم، خداحافظ
و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای دلم طاقت نمی آرد
و برف نامیدی بر سرم  یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق از دلبستگی هایم؟
چگونه می روی با این که می دانی چه تنهایم
خداحافظ، تو ای هم پای شب های غزل خوانی
خداحافظ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ، بدون تو گمان کردی که می مانم؟
خداحافظ، بدون من یقین دارم که می مانی.



یا ببین که اگر سکوت کرده ام معنی اش این نیست که حرفی ندارم

 معنی اش را تنها کسی می فهمد که بداند بغض چیست

 سکوت تنها چاره ام بود

گر دلم می نوشت زبانم می مرد

گر زبانم می گفت دلم می شکست

 سکوت تنها چاره ی من بود

 آنجا که قلبم شکست یک سنگ بر دل سنگی کوهی خورد

کوه خندید و سنگ شکست

روزی کوه می شکند خواهی دید



نوشته شده در سه شنبه چهارم خرداد 1389ساعت 20:54 توسط |

دلمان خوش است که مـــی نویسیم و دیگـــــــران می خوانند

و عـــــده ای می گویند , آه چه زیبا و بعضی اشک می ریزند و بعضـی می خندند


دلمان خوش است به لذت های کـــــوتاه


به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند


به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود


با شاخه گلی دل می بندیم


و با جمله ای دل می کنیم


دلمـــان خوش است به شب های دو نفـــــــری و نفـــــــــس های نزدیــــک


دلمـــــان خوش می شـود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی


و وقتــــی چیزی مطابق میل ما نبود

 چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را

نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد 1389ساعت 18:10 توسط


آخرين مطالب
» حسنی
» آرزو کردن
» نگاه مهربانت
» هركاری می خواهی بكن در نبود من
» امشب باز از اونم شباست كه . . .
» وصیت نامه
» خیلی جالبه
» مثله اونو از کجا بیارم !!!
» خداحافظ
» دلمان خوش است به چه چیز ها...

Design By : Pichak